روز نهم...

امروز صبح، وزن من با لباس ز.ی.ر 66.3 بود.
امروز صبح قبل از خوردن صبحانه یه لیوان آب ولرم که 3 قاشق آبلیمو توش ریخته بودم خوردم (برای رفع مشکل گوارشی)
صبحانه نون و پنیر و گوجه خوردم، بدون چایی.
برای ناهار هم یه ران مرغ آب پز با 2 تا گوجه ی خورد شده خوردم.

ناهارم رو با خودم می برم سرکار. معمولا با یکی از همکارام با هم ناهار می خوریم. عادت ندارم درمورد برنامه هام برای کسی، حتی دوستام توضیح بدم. اما خودش از نوع غذاهام متوجه شده که رژیم دارم و خیلی آزارم می ده. به زور ازم می خواد باهاش غذا بخورم. غذاشو با من تقسیم می کنه و می گه: برای تو آوردم، اگه نخوری ناراحت می شم. چرا نمی خوری؟ این رژیم های الکی چیه می گیری؟
اما من کوتاه نمیام و بهونه های الکی میارم و نمی خورم.
امروز هم باز یکی از همکارا بهم شیرینی داد، با اینکه عاشق رولتم اما نخوردمش و دادم به یه نفر دیگه. اینجوری از خودم خوشم میاد، احساس می کنم اراده ام داره قوی می شه...دارم بزرگ می شم...
عصر 2 تا نارنگی خوردم و حسابی آب خوردم امروز. هر دو ساعتی یه لیوان، بعضی وقتا هم 2 لیوان. اما تو این هوای سرد حسابی یخ می کردم.
اینم از شام من، سوپ خوشمزه (آب مزغ+جعفری+جو پرک شده+ورمیشل+هویج+رب گوجه+آبلیمو) که با سالاد سبزیجات خوردم.

خدا جون مهربون به همه ی عزیزان سلامتی بده، الهی آمین.
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:16 توسط دخترک
|