امروز یه تجربه ی بزرگ کسب کردم که می خوام با همه به اشتراک بذارم...

اگه یادتون باشه و اگه پست قبلم رو خونده باشید ، حین کار با یکی از دستگاه های آزمایشگاه، دستگاه خاموش شد و من به شدت نگران بودم.

و اما شرح ماجرا...

من و آقای دکتر x مشغول کار با دستگاه بودیم. متاسفانه آقای دکتر x کار زیادی از دستگاه می خواستن و دستگاه رو زیاد روشن گذاشتیم، یهو با یه صدای غیر معمول، دستگاه خاموش شد.

اول فکر کردم شاید داغ کرده، خاموشش کردم و چند ساعت بعد امتحان کردم... روشن نشد... پس داغ نکرده بود.

من خیلی مضطرب و ناراحت بودم چون این دستگاه یکی از دستگاه های اصلی آزمایشگاه ماست و من هم نسبتا تازه کارم و متهم به سهل انگاری می شدم. 

آقای دکتر x ازم خواست به کسی نگم که ما با دستگاه کار کردیم، گفت: بذار خودشون روشن می کنن و می بینن که سوخته، دستگاست دیگه!! خرابی داره!! استهلاک داره، اینجوری تو هم مقصر نمی شی!!! اینو گفت و وسایلش رو جمع کرد و برای من هم آژانس گرفت و رفت...

2 روز فکرم درگیر بود و نگران بودم، همسر و بابا و مامان مرتب دلدلریم می دادن و می گفتن برو و بگو چه اتفاقی افتاده، تو مقصر نیستی، عمداً که بهش آسیب نزدی...

امروز داشتم به حرفاشون فکر می کردم و هنوز مردد بودم که چیزی بگم چون اعصاب و حوصله ی سرزنش شنیدن رو نداشتم. یهو گوشیم زنگ خورد، همکار دکتر x بود، سراغ دستگاه رو گرفت، می دونست مشکل پیدا کرده!! اونم ازم خواست به کسی چیزی نگم و مسئولیت کار باهاش رو به عهده نگیرم... دکتر x که به من گفته بود به کسی چیزی نگم، خودش به حداقل یه نفر گفته بود!!! 

تماس که تموم شد سریع سمت آزمایشگاه رفتم!! حرفی که از دو نفر گذشت کم کم و دهن به دهن پخش می شه و مسلما به گوش مدیر قسمت من هم می رسید. ترجیح می دادم خودم بگم چی شده تا اینکه سکوت کنم و از دیگران بشنون. اونوقت من یه آدم دروغگو و غیر قابل اعتماد جلوه می کردم.

سریع به همکارم گفتم، اونم دستگاه رو باز کرد و دیدیم فیوزش سوخته!!!

 

یه فیوز که از یه بند انگشت هم کوچیکتر بود و حداکثر 200 تا 300 تک تومنی قیمت داره. عوضش کرد و دستگاه روشن شد. داشتم رو ابرا پرواز می کردم، از خوشحالی می خواستم برقصم!!! سریع بیرون اومدم و با همسر و بابا تماس گرفتم و بهشون گفتم.

بابا چند دقیقه ای باهام حرف زد و گفت: همیشه کار درست رو انجام بده، اگه کسی ازت خواست چیزی رو مخفی کنی یا به کسی نگی هیچوقت اعتماد نکن، همیشه به درستی و نادرستی کارت فکر کن.

خیلی خوشحالم، خیلی احساس سبکی می کنم. بعد از سه روز استرس و نگرانی و بی خوابی احساس آرامش می کنم...

این تجربه ی کاری رو دوست داشتم با همه درمیون بذارم تا مثل من این روزای پر از استرس رو نداشته باشن و همون اول تصمیم درست رو بگیرن.